حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 21
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
سومرى و زبان سامي در اينجا رواج يافته بعد باز ميبينيم كه در 1500 سال ق . م . دفعة زبان انزانى زنده و استعمال شده و از اينجا ميتوان حدس زد كه زبان انزانى در ميان اهالي معمول بوده ولى كتيبهها به زبان سومرى و سامي نوشته ميشده زيرا اگر زبانى مرد ديگر زنده نميشود در باب زبان انزاني عقيده عالم معروف پرشيل « 1 » كه با هيئت علمى فرانسوى بود اين است كه زبان مزبور بزبانهاى ( اورال و آلتائى ) نزديك بوده « 2 » خطّ خط عيلامى ميخي است يعنى علامات به شكل ميخ است كه بطور افقى يا عمودى استعمال شده و معلوم است كه شكل خط را عيلاميها از سومرىها اقتباس كردهاند « 3 » ولى خط ميخى عيلامى خط مستقلى است يعني علامات هردو خط يكى نيست و بنابراين با دانستن خط بابلى خط عيلامى را نميتوان خواند ارقام عيلامى هم با ارقام بابلى تفاوت داشته « 4 » اين خط بعدها با خطوط ديگر مترادفا استعمال ميشده مثلا يكى از پادشاهان عيلام موسوم به باششوشيناك كه سلطنتش قبل از غلبه سومرىهاى شهر اور بر عيلام بوده مجسمهاى از سنگ ساخته كه شكل آنچنين است : پادشاه بر تختى از سنگ نشسته و كلماتى از سمت راست آن به خط عيلامى و از طرف چپ به خط بابلي نوشته شده است مذهب اين مسئله تاريك است ولىباز اين كلّيّات معلوم شده عالم در نظر عيلامىها پر از ارواح بوده خداى بزرگ را شوشيناك ميناميدند ولى پرستش او فقط به پادشاهان و كهنه اختصاص داشته است « 5 » بعد از او به شش ربّ النوع ( آلهه ) و پس از آنها بگروهى از ارواح معتقد بودند و هركدام از ارواح را خداى محلّى ميدانستند عيلامىها هم مانند بابلىها
--> ( 1 ) - PERE SCHEIL ( 2 ) - مردمان ( اورال و آلتائى ) شاخهاى از نژاد زرد پوستاند مانند مغولها - تاتارها - تركها - تونغوزها - فينها - سامويدها اين مردمان را فين و تاتار نيز مينامند ( 3 ) - راجع بسومرىها در ذيل بيايد ( 4 ) - اولي بر علامات دهگانه و دومي بر علامات شصتگانه بنا شده است ( 5 ) - كهنه يعنى پيشوايان مذهب